تاريخ : پنجشنبه 9 بهمن 1393 | 6:01 بعد از ظهر | نویسنده : ·٠•● ღ♥ღ مامانشღ♥ღ●•٠· |

 

 

2a.gifImage result for ‫متن زیبای تبریک تولد‬‎2a.gif

 
 

 

 

 

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت

امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق

خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم . . .

تولدت مبارک

14.gifImage result for ‫متن زیبای تبریک تولد‬‎14.gif

 

تولدت مبارک عزیزم

 

 

 

375327ndty9a3tca.gif

 



تاريخ : چهارشنبه 27 اسفند 1393 | 1:16 قبل از ظهر | نویسنده : ·٠•● ღ♥ღ مامانشღ♥ღ●•٠· |

سفر یک روزه به کاشان و قمصر

 

 

 



تاريخ : شنبه 11 بهمن 1393 | 11:59 بعد از ظهر | نویسنده : ·٠•● ღ♥ღ مامانشღ♥ღ●•٠· |

عید امسال رفتیم شمال، یکم هوا سرد بود و نمیشد بری توی آبغمناک

عزیز دل مامان، آب بازی رو خیلی دوست داری.تا تو رو رها می کردیم مستقیم به طرف دریاآرام

اسب سواری رو هم دوست داشتی البته با بابامتفکر

23

 

قربون اون دستت که داری اشاره میکنیمحبت

234

 

نمی یاین ما که رفتیمبای بای

 

44

قایق سواری هم کردی ولی فقط می خواستی خودت پدال بزنی و کلی ما رو کلافه کردیخسته

543

با اینکه فضولیهات دو برابر شده ولی من عاشقتتتتتتتتتتتتم عزیزمبوس

 



تاريخ : شنبه 27 ارديبهشت 1393 | 2:13 قبل از ظهر | نویسنده : ·٠•● ღ♥ღ مامانشღ♥ღ●•٠· |

عزیز دل مامان، چون شما متولد نیمه دوم اسفند هستی و اسفند ماه هم سر همه شلوغه مخصوصا مامان و بابا،امسال هم مثل سال گذشته تولدت رو در ایام تعطیلات نوروز گرفتیم فقط با یه تغییر کوچیک.

تولد یک سالگیت رو تهران خونه خودمون جشن گرفتیم ولی امسال خونه عمه و خارج از تهران. یه جشن ساده و خودمونی که خیلی خوش گذشت مخصوصا به شما عزیزم.

 کیک تولد

11

یه لحظه آروم و قرار نداشتی و نشد یه عکس خوب داشته باشیکچل

33

 

54

 

خِِِِِِِِِِِِِِِِیلی دوستت دارم عزیزم
 



تاريخ : شنبه 27 ارديبهشت 1393 | 2:12 قبل از ظهر | نویسنده : ·٠•● ღ♥ღ مامانشღ♥ღ●•٠· |

پسر خوبم ایشالا سال خوبی داشته باشی

قربون اون خنده ی قشنگت

 

1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : شنبه 27 ارديبهشت 1393 | 1:05 قبل از ظهر | نویسنده : ·٠•● ღ♥ღ مامانشღ♥ღ●•٠· |

پسر عزیز و دوست داشتنی من محمد ماهان عزیز

27 اسفند دومین سالیه که با تمام وجودم بخاطر وجود تو نازنینم سر به سجده میذارم و خدا رو بخاطر حضور تو همیشه عزیزم هزار بار شکر میکنم....

عزیز من از وقتی که باورت کردم عاشقانه لگد هاتو ..تکونهاتو .. لمس کردم و بیصبرانه ثانیه ها رو به عشق در اغوش کشیدنت شمردم

و اون لحظه ای که مشامم با عطر وجودت پر شد برای من نهایت زندگی و عشق بود وبس.....

گریه کردی ..گریه کردم... خندیدی...خندیدم...نخوابیدی...نخوابیدم... راه رفتی دستای کوچولوی نازتو با عشق توی دستای خستم گرفتم

با تو بودم ...هستم... و خواهم بود تا همیشه....

دردانه ام راه زیادی در پیش داریم ........

تنها و تنها ارزویم به ثمر رساندن گل زیبای وجود توست ...

از خداوند مهربون سلامتی و توانایی میخوام که به لطفش بتونم بهترینها رو برای تو که زیباترین هدیه خدایی هدیه کنم........

پس عزیزکم بخند ... لذت ببر و زندگی کن و تا زمانی که پاهایم توان ایستادن دارن به من تکیه کن که مادر چون کوهی در پشت توست........

عزیزم.. دردانه ام... در کنار تمام این بهترینها که فقط ذرهایش رو تونستم روی کاغذ بیارم فقط یک خواسته دارم.......زندگی کن....زندگی کن .....زندگی..........

ص



تاريخ : سه شنبه 27 اسفند 1392 | 1:52 قبل از ظهر | نویسنده : ·٠•● ღ♥ღ مامانشღ♥ღ●•٠· |

 

چشمانت را باز کردی و دنیا غرق نگاه زیبایت شد


زیبایی های دنیا از آمدن تو پیدا شد ،

روزها گذشت و چهره زیبایت در آسمان دلم آفتابی شد


دریای زندگی به داشتن مرواریدی مثل تو می نازد ،

همه زیبایی های دنیا با آمدن تو می آید و اینگونه زندگی با تو زیبا میشود ،

اینگونه چشمانم با دیدن یکی مثل تو عاشق میشود


و امروز روز میلاد دوباره تو است ،

در این هوای ابری نیز خورشید در لابه لای ابرها به انتظار دیدن تو  است…

و این لحظه قشنگترین ساعت دنیاست ،

و این ماه درخشانترین ماه دنیاست که تو را درون تصویر نورانی اش میبیند


آمدی به دنیا و دنیا مات و مبهوت به تو مینگرد ،

همه جا را سکوت فرا گرفته تا خدا صدای تو را بشنود


صدای دلنشین تو در لحظه شکفتنت ،

عطر حضورت فرا گرفته همه زمین را…


تو یک رویایی که حقیقت داشتنت معرکه است ،

داشتن یکی مثل تو معجزه است ،

امروز روز میلاد دوباره تو است و من خیلی خوشبختم از اینکه مال منی…


جز این احساسات چیزی در دلم نمانده ،

  و قلبت این شعر عاشقانه را تا آخرش خوانده ….


شعری با عطر احساست ،

به لطافت دستانت،

به زیبایی چشمانت ،

هدیه من به تو در روز میلادت

تویی قطره بارانم که گلستان کرده ای باغ وجودم را

و امروز یک روز مقدس است که مدتها به انتظار آمدنش نشستم …

عشق من منتظر بودم که بیایی تا عاشقانه تو را در آغوش بگیرم

و بفشارم تو را ،

تا بگویم خیلی دوستت دارم

و بگیرم دستانت را ،

تا بگویم تا ابد مال منی

و ببوسم لبهایت را ،

تا احساسم را به تو هدیه دهم و تبریک بگویم روز تولدت را….

تولدت مبارک عشق من ماهانم….

343

 



تاريخ : سه شنبه 27 اسفند 1392 | 1:36 قبل از ظهر | نویسنده : ·٠•● ღ♥ღ مامانشღ♥ღ●•٠· |
تاريخ : سه شنبه 27 اسفند 1392 | 1:09 قبل از ظهر | نویسنده : ·٠•● ღ♥ღ مامانشღ♥ღ●•٠· |

مهر امسال تصمیم گرفتیم همراه مامانی و خاله جون بریم مشهد.لبخند

با قطار رفتیم.قلب

شما گل پسر هم عاشق قطار شده بود و اصلا توی کوپه نمیموندی.فقط همراه بابا توی راهرو بودی.چشمک

روز اولی که وارد مشهد شدیم خوب بود.ولی از روز دوم  یه ویروس خیلی بدی گرفتی که [با عرض معذرت]همراه اسهال و استفراغ بود.سبز

خیلی بهمون سخت گذشت.بیشتر از همه خودت خیلی اذیت شدی.دوبار دکتر بردیمت.گریه

تا میومدی یکم بهتر بشی دوباره شروع میشد.کلافه

خلاصه روز چهارم برگشتیم.ولی این ویروس حدود یک هفته باهات بود.ایشالا که دیگه از این ویروسها سراغ هیچ بچه ای نره.چشم

 

 

1

 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 | 1:28 قبل از ظهر | نویسنده : ·٠•● ღ♥ღ مامانشღ♥ღ●•٠· |

totalgifs.com flores-pequenas gif gif pink-rose.gif

کودکم آرام آرام قد می کشد و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ می شوم...


او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه می کنم...


او می خندد و من از شوق ِ حضورش اشک می ریزم...

 

او آرام در آغوشم آرام می گيرد و من تا صبح از آرامشش آرام می شوم...


او پرواز می کند و من شادمانه آنقدر می نگرمش تا چشمانم جز او هیچ نبیند...


او بازی می کند... کودکانه... می پرد ...حرف می زند...


به زباني كه كسي جز من نميفهمدش.......و طبیعت را حس می کند! خدا را می بوید!


و من... کودکانه... در سایه بزرگیش پنهان می شوم تا از گرمای دست نوازش غیب بی بهره نمانم!


 

1



تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392 | 6:06 بعد از ظهر | نویسنده : ·٠•● ღ♥ღ مامانشღ♥ღ●•٠· |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
.: Weblog Themes By VatanSkin :.